تبليغاتX
گاه نوشت محمد نوری زاد

گاه نوشت محمد نوری زاد

 

به من کمک کنید که  آیا این عکس ها بکمک فتوشاب ساخته نشده اند ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 15:58  توسط   | 

 

ضبط صوت را روشن کردم تا هر آنچه را که روز قبل به او گفته بودم  تا آخر گوش کند . ادبیات فارسی درس می داد اما مسئول امور مسجد دانشگاه هم بود . یک روحانی قد کوتاه که از همه سیادت خود تنها یک عمامه سیاه  برسر داشت . یادم هست  موقع خواندن اشعار فروغ چه غمزه ها که نمی آمد . بعد از اتمام نوار ، کلی از من تعریف کرد . که تو جوان خوبی هستی و در این اوضاع و احوال بفکر دین خود هستی برو که خیر ببینی و تعارفاتی از این دست . غروب به مسجد دانشگاه رفتم . دیدم سرایدار مسجد را کشیده کنار و به او می گوید : یک دانشجو به اسم نوری زاد می آید پیش تو و با خودش یک نوار می آورد . من از اول الله اکبر شنیده ام تا لااله الاالله . تو هم همین محدوده را پخش می کنی نه بیشتر. او که رفت من نوار ضبط صوت را به سرایدار دادم و گفتم : من نوری زاد هستم . درست وقت اذان مغرب بود . گرفت و داخل ضبط صوت گذارد و دکمه اش را فشار داد . صدای اذان صبحدل برای اولین بار در فضای دانشگاه پیچید و از آن بیرون زد و به محله های اطراف دانشگاه راه یافت .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 13:13  توسط   | 

 

برای اولین بار در تاریخ سی ساله عمر انقلاب ، و در مراسم روز قدس و سیزده آبان امسال  ،  نه اسراییل از ما ترسید  و نه آمریکا ، و البته  کشوری که بسیار ترسید ، کشور خود ما بود .  با آنهمه تسلیحات رسمی و غیر رسمی که برای مقابله احتمالی مردم معترض به خیابانها آورده بودیم .  این هشداری است برای همه ما که خواهان فردایی بهتر و شایسته تر برای این نظامیم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 9:58  توسط   | 

 

حکایت این روزهای صدا و سیمای ما  ، دقیقا حکایت بیماری است که به دلیل غصه های متورمش ، آب خوش از گلویش پایین نمی رود . این صداو سیمای غمزده  را می شود به شایستگی اداره  کرد . به چه صورت ؟ اگر که بخواهیم رونقی به اوضاعمان در بیفتد . و اگر  نخواهیم مثل آن فلفل فروشی باشیم که فلفل هایش تند نبود  و او تلاش می کرد با تند زبانی خود این نقیصه را جبران کند .

هرآنچه برای اداره صداو سیما خواهم گفت ، برگرفته از تجربیاتی است که نه من به آن دست یافته باشم ، که عصاره خواست جمعی جامعه ماست . باید باور کنیم که زمستان سردی پیش روی داریم :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 10:37  توسط   | 

 

 دوئل در گودال ، تراوش  قلم جوانی است به اسم "رضا" ۲۳ ساله . جوانی که کاملا در متن جمهوری اسلامی ایران پای به این دنیا نهاده و از آموزه های ما شاخ وبرگ برافراخته و گل کرده  . رضا ، یکی از میلیونها جوان معترض و پرسشگر و طلبکار جامعه ماست . او خواسته هایی دارد که بحق اند . و ما ، در این سالهای پس از انقلاب ، او و نسل او را گاه به هیچ گرفته و فراموششان کرده ایم . امروز ، روزی است که اینان را نمی شود به حاشیه راند و گفت : بنشینید و تماشا کنید . امروز روزی است که این جوانان ، ما را به  دیوار غفلت های مکررمان می فشارند و سخن در گلو مانده شان را بر ما فرو می ریزند . دل سپردن به سخنان اینان - هرچند نادرست -  ، و بها دادن به خواسته های معطلشان ، کمترین کاری است که  می شود برای ترمیم شکستگی های این نسل بدان دست یازید . من از بزرگان دینی جامعه ، بویژه از روحانیان و طلاب حوزه های علمیه که مخاطب این بخش از نوشته رضا هستند تمنای تمکین و صبوری دارم . و بعد : مدارای پاسخ . این شما و این نوشته رضا که در قسمت اول نوشته اش مرا به دوئل (احتجاج) دعوت کرده بود :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:3  توسط   | 

 

یک نظام دینی اجازه دارد اشتباه بکند ، خطا بکند ، زندان داشته باشد ، زندانی داشته باشد ، و حتی اجازه دارد کارگزارانی استخدام کند که بجای خدمت خیانت بکنند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 10:8  توسط   | 

 

روزی که آقای صفار هرندی - وقتی وزیر ارشاد بود - در تلویزیون گفت : ضربه سرآقای استیلی (دربازی فوتبال با آمریکا) بلاتشبیه مثل ضربت علی در روز خندق است ، من دانستم که به زعم  دوستان شما می شود خیلی از مراتب ایمانی را فرش زیر پای کاروکسب روزانه  کرد .  اما برعکس شما که اخیرا درمصلای ارومیه  فرموده اید : " حفظ نظام جمهوری اسلامی ایران از ادای نماز واجب‌تر است" ، من معتقدم اگر همان نماز ، خوب اقامه شود ، و روح آن به جان نظام در آید ، نیازی به نگرانی از فروپاشی اش نیست . من می دانم نگرانی شما از بازگفت یک چنین ترجیع بندی از کجا آب می خورد . می گویمتان :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 20:11  توسط   | 

 

دیروز با نرجس صحبت کردم . صدایش هنوز دخترانه است . مثل آن وقتها که به دیدنش می رفتم و او با حرارت  از اشتیاقش برای تحصیل در رشته روانشناسی می گفت و ابروان پرپشتش را به هم نزدیک می کرد که یعنی : تصمیمم را گرفته ام . پرسیدم : خوشبختی ؟  گرچه سئوالم ناگهانی و از ظرافت تهی بود ، با اطمینان گفت : بله .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 8:45  توسط   | 

 

آفت بی پاسخ نهادن پرسش های جامعه ، ابتدایی ترین خسارتش این است که : سیل پرسش های بی پاسخ ، به جان جامعه می خزد و در فرایندی فرسایشی ، پیکره و سلامت آن را می خراشد و جامعه را به لب پرتگاهی می برد که سقوط آن عنقریب خواهد بود. از همان سالهای ابتدایی پیروزی انقلاب ، نه روحانیان و نه دستگاههای رسانه ای ، ارزشی و فرصتی برای این مهم قائل نشدند . صداوسیما به لاک سانسور هولناک خود فرو رفت و روحانیان ترجیح دادند  از هراس پرسش های صریح مردم جان سالم بدر ببرند و روزنامه های مستقل هم به لطایف الحیل از استقلالشان چیزی نماند . اکنون در سی سالگی انقلاب ، این پرسش ها به فربگی نهایی خود در آمده اند . و لاجرم به راهی می روند که اگر به استقبالشان نشتابیم از ما هیچ بجا نمی گذارند. جوانی به اسم " رضا" که ۲۳ ساله است با من بگومگوهای مجازی داشته است . و اکنون قسمت دوم نوشته او :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 22:21  توسط   | 

 

داستان وزیر شدن زنان ، و یا استاندار شدنشان ، همچون حبابی سراسیمه پف کرد ، و به یک عتاب  ناگهانی برخی از مراجع فرو کشید !

هم مطرح شدن این مسئله کارکردی صادقانه نداشت و هم محو شتاب زده آن ربطی به دین خدا نداشت . 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 20:23  توسط   | 

 

شاید در نوشته های من به واژه " سرباز نظام " فراوان برخورده اید .  که من از قدیم تا کنون برای خود یک چنین مرتبتی می آراسته ام . یکی از دوستان جوان سرزمین من ، مرا در یک گودال فرضی به دوئل دعوت کرده است . تماشاچیان این دوئل ، دوستان او و دوستان من اند .  به قول خودش ، پشت سر او به لیبرالیسم غرب گرم است ، و پشت سر من به همه هیمنه جمهوری اسلامی ایران باهمه داشته هایی که به صحنه آورده و نتوانسته بیاورد . بین من و این دوست جوان در فضای مجازی  گفتگوهایی در گرفته است . او فراوان گفته و من به اندک بسنده کرده ام . دیدم چرا این گفتگوها در خفا صورت بگیرد . و چرا این آتش را همچنان در زیر خاکستر مهار کنیم . شاید این گودال فرضی ، بایسته ترین گودال جامعه امروز ما باشد .

 از همه دوستان و مخاطبان خود دعوت می کنم در این گودال دوئل ،  مودبانه و از سر علم و درایت و انصاف به جانبداری از موضع خود سخن بگویند . ما به اندازه  همه تماشاچیان دو طرف ، وقت و حوصله  و صندلی داریم . میکروفونی دست به دست می شود و به نوبت صدای هرکس در همه گودال و اطراف آن ، و حتی در همه هستی می پیچد . کمی عقب بروید و برای خود در این گودال جایی تدارک ببینید . در دو سوی این دوئل . دوئلی که سالهای سال از برپایی آن گذشته و ما متعمدانه اصرار به این داشته ایم که دوئلی در کار نیست . چرا که آنسوتر از خودمان  ، تنها دشمن دیده ایم و دشمن . و هیچگاه برای مردم خود ، برای آنها که همچون ما نمی اندیشند ، فرصتی و موجودیتی قائل نشده ایم . من از همه بزرگان دینی ، از علما ، از مراجع ، از مسئولین کشور ، از شخص رهبرمان تمنا دارم تماشاچیان ساکت این دوئل نباشند . میکروفن را در دست بگیرند و به جانبداری از مواضع خود احتجاج کنند :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 8:41  توسط   | 

 

طبق آمار جهانی ، مردم ایران ، بیشترین مواد مخدر را در جهان مصرف می کنند . این  رتبه اولی  در فراوانی مصرف مواد افیونی  را من بحساب هوشمندی مردم ایران بگذارم که کیفورترین مردم جهانند ؟  یا بحساب دشمنی که می خواهد ما و انقلاب و نظام مارا از پا در بیاورد ؟ یا بحساب بی عرضگی همه دست اندرکاران در دولت و دستگاه قضایی و ماموران نظامی و انتظامی ؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 19:32  توسط   | 

 

کتابی را برای چاپ به یکی از دوستانم سپردم تا با ناشری که او می شناخت صحبت کند . می گفت : فلان ناشر شخصا فرد فرهنگی و دلسوخته ای است . شما را می شناسد و به شما ارادت دارد  و اطمینان دارم به محض اطلاع از محتوای خوب کتاب ،  آن را چاپ و منتشر خواهد کرد . نسخه اولیه کتاب را گرفت و رفت . یک چند روزی از دوستم خبری نشد . با او تماس گرفتم که فلانی قرار بود از آن ناشر دلسوخته برای ما خبری بیاوری . سکوت کرد و گفت : بفکر یک اسم مستعار برای خود باشید . گفتم : فرض کن : سید محمد رنجکش ! گفت : خبرت می کنم . رفت که خبر بیاورد . کتاب ، داستانی است برای کودکان ! 

باید به ناشر دلسوخته حق داد . و من ، به او حق می دهم ! وزارت ارشاد و سهمیه کاغذ و پروانه فعالیت و اجازه نشر و ...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 13:54  توسط   | 

 

 دوست  روحانی ای که با او در شورای سیاستگذاری ائمه کشور  دیدار داشتم ، نکاتی مرتبط با همان نشست برایم  ارسال کرده و خواسته که آنها را منعکس کنم . پیش از مطالعه  مطلب ارسالی ایشان ، بگویم که ادب و انصاف نویسنده برای من ستودنی است . همان گوهری که ظاهرا این روزها نایاب است . این را هم بگویم که : موارد مورد اشاره ایشان تماما درست است . و ایشان موردی  به موارد محتوایی آن نشست نیفزوده یا کم نکرده اند . اما من شخصا یا بخاطر اختصار یا بدلیل فراموشی (چون یادداشت نمی کرده ام) نتوانسته ام همه ظرائف  آن نشست را درنوشته ام بیاورم . درعین حال که معتقدم این اضافات نیز مشکلی از شاکله محتوایی آن نشست را ، و آفاتی را که این روزها بر خطابت امامان جمعه در افتاده  ، برطرف نمی کند .   آنچه می خوانید همه نوشته این دوست خوب ماست :  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 19:27  توسط   | 

 

وقتی شنیدم آقای کروبی را در نمایشگاه مطبوعات (فرهنگی ترین اجتماع نخبگی جامعه ما) کتک زده اند ، بهمان اندازه دلگیر شدم که شنیدم در دانشگاه تهران ( مکان محض نخبگی ما ) به سمت آقای صفار هرندی - وزیر سابق ارشاد اسلامی - لنگه کفش پرتاب کرده اند .  باورم بر این است که : این رخدادها ، عکس العمل طبیعی همان تربیتی است که ما را وامی دارد برای منتظرالزیدی ای که  در عراق برای بوش لنگه کفش پرتاب کرد هورا بکشیم و مجسمه اش را علم کنیم و برایش پول جمع کنیم . آن "رشدی"  که من در حسرتش می گدازم هرگز به یک چنین روندی رضایت نمی دهد . چه برای دوست چه برای دشمن !

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 15:20  توسط   | 

 

دوستی تماس گرفت که : فلانی ، بیا که جمعی از امامان جمعه از تو شکایت کرده اند . نشانی محل کارش را که پرسیدم ، گفت : خیابان فلان ، بین قوه قضاییه و شورای امنیت ملی . گفتم : عجب جایی . به قول دوست ما که سابقا ترازو دار بوده  : جنس جور است ! خندید و گفت : بله ، هم مسئله قضایی است هم امنیتی . برای فردا قرار گذاشتیم . رفتم . و چه خوب شد که رفتم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 13:39  توسط   | 

شنیدم امام جمعه موقت تهران جناب آقای صدیقی در یکی از خطبه های نماز جمعه امروز افاضه فرموده اند که : در دانشگاهها باید انقلابی مجدد صورت بگیرد . (ظاهرا محتوای سخنشان این بوده)

سئوال این که در این سی سالی که از پیروزی انقلاب سپری شده ، مگر دانشگاههای ما  در اختیار دولتمردان و بانیان فرهنگی ما نبوده ؟ چه کاری و  چه کارهایی در این سی سال انجام نگرفته که باید از این پس انجام بگیرد ؟

با تنگنا ، عزیزان ما  ، هیچ راه بسته ای گشوده نمی شود .  

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 22:42  توسط   | 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 21:6  توسط   | 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 7:41  توسط   | 

 

نظردهی دوستان را از این روی حذف کردم که تنها خود یک نوشته و یا نوشته های پیشین من مورد اعتنا قرار گیرد . و شاید به این دلیل که با حذف نظرهای بی ارتباط و عبوس و بی منطق و گاه فحاش ، خود را سرزنش می کردم . دوست داشتم به فرازی دست می یافتیم که همه نظرها امکان اعلان می یافت . اما چه کنم که به ادب ، و به درستی یک نگاه بیش از انعکاس عادلانه آن بها می دهم .  اینجاست که سانسور پای پیش می نهاد . و من در کشاکش این مهم گرفتار بودم و هستم . که نظری نامناسب را حذف بکنم یا نکنم . تقاضای من برای واگشایی مجدد بخش نظرها این است که : با ارتباط بنویسیم ، به کسی و به کسانی توهین نکنیم ، ادب نوشتاری را رعایت کنیم (مگرادبیات غیراز این است؟) ، و تلاش کنیم محیطی فراهم کنیم عاری از نازیبایی . محیطی دلنشین و منطقی و خیرخواهانه و راهگشا . به یاری خدای متعال ، با مطلب جدیدی که بهمین زودی تقدیم خواهم کرد بخش نظر دهی دوستان را فعال خواهم نمود . با اعتنا به همان نکته هایی که واگفتم . سپاس از این که مرا یاوری می فرمایید .

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 7:27  توسط  

 

 

ما دوستی داریم به اسم : بوذری . ابوالقاسم بوذری . این دوست ما ، آدم خیلی افتاده ای است . افتادگی که می گویم ، شما ، هم بستر خاک را تصور کنید هم  وسعت آغوش خدا را . داستانش مفصل است . خواهم گفت .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:3  توسط   | 

 

صداوسیمای آقای ضرغامی ، این روزها ، روزهای سختی را گذران می کند . رسانه ای که مردم نداشته باشد مثل گل کاغذی ، از واقعیت واقعی اش به شمایلی بسنده کرده که تنها می شود او را از دور تماشا کرد و هرگز نیز باورش نکرد .

رسانه امروز آقای ضرغامی ، به غصه ای مبتلا شده که این غصه را با تزریق پول و نمایش مکرر فیلم و فوتبال  نمی توان دوا کرد . بله ، رسانه آقای ضرغامی ، مردم ندارد . یعنی همان خونی که رسانه ها را حیات می بخشد و سرپا نگهشان می دارد . و کیست که نداند رسانه ای که مردم نداشته باشد ، مثل ساختمان بی ستون ، از  همه هیبتش ، تنها آوار او را می توان جدی گرفت .

صمیمانه می گویم که بدنه مدیریتی  این رسانه حجیم و پرجمعیت و پرهزینه ،  از راهیابی به نخبگی متعارفی که شایسته او بود و هست ، عاجز مانده . این نخبگی که حتما به خصلت های درست و منصفانه و هوشمندانه راه می برد ، در کشاکش انتخابات اخیر ریاست جمهوری و  حوادث بعد از آن ، به سطحی ترین سطح خود تنزل کرد و با شتاب  از چشم مردم افتاد .  

 بهر حال نمی شود این رسانه را با هر رویکرد و سابقه ای که دارد نادیده گرفت . حالا که قرار است جناب آقای ضرغامی برای پنج سال آینده نیز این رسانه  را همچنان اداره کند ، مشفقانه مختصات یک رسانه دینی و شیعی و انسانی را برای ایشان برمی شمرم :

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 17:16  توسط   | 

خبرکردند شنبه (همین شنبه گذشته) بیا به انجمن قلم که قرار است مسئله اخراج تورا در نشست هیات موسسین بررسی کنند . خیال رفتن نداشتم . چرا که پیش از این ، به تلخ ترین وجه ممکن ، این اخراج عملا صورت گرفته بود . با درج در کیهان و رجا نیوز و تابناک و ... با الفاظی چون :  منافق بریده و به اجانب پیوسته و اینجور عبارات مهیا و از پیش مشخص .  اما رفتم . جلسه شروع شد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:26  توسط   | 

 

زن ، درست مثل مرد ، پیر است . خوش سیما و خوش سخن است . ناز  است . خواستنی است .  از درد پا رنج می برد . آنچنان که  قدمهایش به سختی قامت او را  برمی کشند و به جای اول باز می برند . و در این فراز و فرود ، هیبتی از شوکت غریبانه اش  را می بینی که با اضطرابی هماره ، تو را و خبرها و کارهای تو را پرس و جو می کند . درهر ملاقات ، تو را به آیه های قرآن قسم می دهد . که مبادا با این نوشتن ها به انقلاب خیانت کنی . و تو ، درهر ملاقات ، او را مطمئن می کنی که : ذره ای نگران مباش . مگر به شوکت مادری خود شک داری ؟ آه   از آه های سرد مرد . که او نیز پیر اما خواستنی  است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 18:36  توسط   | 

علمای ما بدلیل سنت تاریخی ای که در آن رشد کرده اند و قوام یافته اند ، در وجهی تقریبی ،  از اصول دین دست شسته اند و به فروع آن بسنده کرده اند . یعنی آنقدر که در حوزه های علمی ما برای طهارت و شکیات و خمس و زکات ،  وقت و سرمایه و انرژی گذارده شده و می شود ،  به هست ونیست خدا و دین خدا بها داده نشده و نمی شود . این ضعف کلی ، در مقیاسی وسیع دامنگیر علوم دینی ما شده است . به نحوی که سطح آگاهی نازل دینی مردم ما  ، همیشه وامدار ترشحات نازل تر مداحان و خطبای روحانی – درهمین خصوص -  بوده است .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:31  توسط   | 

در سیره  عملی مرجع  صاحبنامی چون علامه حلی خوانده ایم که از او در باره چاه آبی که در آن سگی افتاده و مرده  سئوال می کنند  . علامه حلی برای این که حس داشتن و نداشتن چاه را باور کند و سپس فتوا بدهد ، دستور می دهد چاه آب خانه اش را پر کنند  . این ،  یعنی سفر . و  یعنی  : فتوا دادن بعد از سفر . مراجع ما چاره ای ندارند جز این که از خانه های خود  بیرون بیایند . دوران  نشستن و فتوا دادن مراجع سپری شده  است .  راستی حضور یک روزه یک مرجع در مجلس شورا چه هیبتی از او می کاهد ؟ و چه کاستی ای بر ساحت مرجعیت او روا می دارد ؟ ما از تماشای یک مرجع در یک دادسرا و  یک محکمه محلی آیا به او علاقه مندتر می شویم یا نه ، شان او را مخدوش شده می بینیم ؟ 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 14:57  توسط   | 

 

 بنیاد جامعه ای  که مردمش  بهنگام عرض تظلم همانند بیمناکان بریده  بریده سخن بگویند ، رو به ویرانی است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:48  توسط   | 

 

من می خواهم دست شما را بگیرم و از منفذی متفاوت ، شما را به تماشای یک نمایش خیالی از انتخابات اخیر ریاست جمهوری ببرم . وشما را در کنار آقای میرحسین موسوی بنشانم که رییس جمهورشده اند . ایرادی که ندارد ؟ خیال است دیگر.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 10:33  توسط   | 

 

این که من آیا یک چنین پولی دارم یا ندارم سخن دیگری است . که دارم . خواهم گفت . اما می خواهم علت این خرید را ، و بیرون بردن پای سپاه از این مهلکه را پیش آورم . حیثیتی که به اسم سپاه  امروز توسط جماعتی از بی خبران به خاک برده می شود ، امانتی است که همه ما حمل آن را به شانه های فرزندان خود سپرده ایم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 19:4  توسط   | 

دو روز از خرید پنجاه درصد+ یک سهم از سهام شرکت مخابرات توسط سپاه می گذرد . ظاهرا کنسرسیوم های دیگری نیز برای خرید این سهام دورخیز کرده بودند اما مگر می شود بی اذن واراده سازمان خصوصی سازی که امروز یکی را دارای صلاحیت می داند و روز دیگر عدم  لیاقت او را کف دستش می گذارد ، برای ربودن این  سهام حساس ، پای پیش نهاد ؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:27  توسط   |